محتوای بیکیفیت از هوش مصنوعی نگیرید!
همه این روزها سعی میکنند با هوش مصنوعی محتوا بنویسند. ابزارهای محبوبی مثل ChatGPT، Gemini و Claude وجود دارند. وقتی محتوای خود را در آنها وارد میکنید، یک دستور میدهید، و محتوایی که بیرون میآید کاملاً بیارزش، زباله و کاملاً غیرقابل استفاده است.
چیزی که بیشتر مردم میکنند این است که شکایت میکنند: «چرا وقتی با مدلهای زبانی مینویسم نمیتوانم محتوای خوبی به دست بیاورم؟»
اما اگر راهی وجود داشت چطور؟ اگر میتوانستید با استفاده از یک مدل زبانی، محتوای عالی بنویسید؟
ورودی بد، خروجی بد
حالا پیش از اینکه وارد این راهکارها شویم، میخواهم یک نکته را روشن کنم. این ابزارها به تنهایی شما را نویسندهی خوبی نمیکنند. اما میتوانند به شما کمک کنند کارهای نوشتاری بیشتری انجام دهید.
این را میگویم چون مدلهای زبانی بر اساس اصل «ورودی بد، خروجی بد» کار میکنند. آنها نمیتوانند اقتدار ایجاد کنند. نمیتوانند تخصص ایجاد کنند. تمام اینترنت را میبلعند و تنها به اندازهی کیفیتی که شما در آنها میگذارید، خروجی تولید میکنند.
پس تنها راه دریافت خروجی باکیفیت از آنها این است که شما یک نویسندهی متخصص باشید که داستانسرایی را درک میکند.
۱. یک سند آموزشی بسازید
خیلی خب، بزنیم بریم. اولین کاری که باید انجام دهید این است که یک سند آموزشی بسازید که آن را به عنوان نمونه به مدل بدهید.
فرض کنید میخواهم یک پست وبلاگ بنویسم. اگر میخواهم یک پست وبلاگ کاملاً جذاب با لحن سردبیری قوی بنویسم، یکی از مقالاتی که قبلاً نوشتهام و سبک مشابهی داشته را انتخاب میکنم و از آن به عنوان سند آموزشی استفاده میکنم. و این همان چیزی است که هر بار که میخواهم آن نوع محتوای وبلاگ بنویسم، به مدل میدهم.
اگر بخواهم یک صفحهی فرود وبینار بنویسم، همین کار را میکنم. یک صفحهی فرود وبینار قبلی که خودم نوشتهام برمیدارم و به مدل میدهم تا به عنوان نمونه بخواند.
از این مدلهای زبانی خواستن که فقط محتوا برایتان بنویسند، بدون هیچ آموزش یا زمینهای، فقط به نتایج بدی ختم میشود.
۲. زمینه و بافت فراهم کنید
حالا وقتی آن محتوا را به مدل دادید، قدم بعدی این است که زمینه فراهم کنید. مدام این را میگویم. هیچوقت نمیتوان زمینهی زیادی به این مدلهای زبانی داد. چیزی به نام زمینهی زیاد وجود ندارد.
حالا، هدف شما از محتوایی که الان مینویسید چیست؟ در سند آموزشی که دادهاید، چه چیزی خوب بوده؟ چه چیزی دوست داشتید؟ چطور از نقطهی A به نقطهی B و تا انتهای سند آموزشی رفتید؟
تمام این زمینه را میدهید تا مدل بفهمد چطور محتوا را ساختار دهد، چطور لحن شما را بازسازی کند، و چطور خروجی مشابهی به شما ارائه دهد.
۳. یک پروژه بسازید
حالا وقتی تمام آن زمینه را فراهم کردید، قدم بعدی این است که یک پروژه بسازید. حتی میتوانید از مدلهای زبانی بخواهید به شما کمک کنند دستورالعملهای پروژه را بسازید.
سپس پروژه را میسازید. اگر از ChatGPT استفاده میکنید، این یک GPT خواهد بود. اگر از Claude استفاده میکنید، این یک Project خواهد بود. و اگر از Gemini استفاده میکنید، یک Gem خواهد بود.
سپس دو کار انجام میدهید. دستورالعملهایی برای نوشتن فراهم میکنید. من یک لیست بسیار جزئی از دستورالعملها برای GPT خودم دارم که هنگام نوشتن از آن استفاده میکنم. خیلی طولانی است. فکر میکنم شاید تا ۱۰۰ بند داشته باشد. به همین شکل، محدودیتهایی هم تعریف میکنم — کلمات خاصی که دوست ندارم. متوجه شدهام مثلاً هر چند جمله یکبار کلمهی «شکل» استفاده میکند. یا شاید خط تیرهی طولانی (em dash) میگذارد. یا شاید جملات خیلی کوتاه و ناگهانی دو یا سه کلمهای مینویسد.
تمام آن چیزهایی که دوست ندارم، که خیلی ماشینی به نظر میرسند، اینها محدودیتهایی میشوند که از مدل میخواهم از آنها اجتناب کند.
این خیلی مهم است چون در غیر این صورت، فقط چیز بیارزش تحویل میدهد.
۴. سندی حاوی محصولات و ارزشهای اصلی خود اضافه کنید
حالا قدم بعدی این است که سندی اضافه کنید که محصولات و ارزشهای اصلی شما را شرح دهد.
این خیلی مهم است چون شما فقط محتوا نمینویسید. من خود را یک بازاریاب محصولمحور میدانم. پس در این چارچوب، هر بار که یک پست وبلاگ، محتوای وبینار، یا هر نوع محتوایی میسازم، دنبال فرصتهایی میگردم که محصولات را در آن جا بدهم.
پس بیایید از Moz به عنوان مثال استفاده کنیم. ما محصولاتی مثل Moz Pro داریم. ابزار AI Visibility داریم. MozBar داریم. Moz Local داریم و یک سری محصولات دیگر. تمام اینها را در یک سند مینویسم و توضیح میدهم: این ابزار چه کاری میکند؟ ارزشش چیست؟ برای چه کسانی است؟ جایگاهیابی آن را هم مینویسم.
آن سند را برمیدارم و به عنوان بخشی از سند آموزشی یا بخشی از دستورالعملها به پروژه اضافه میکنم.
به این ترتیب، وقتی مدل در حال نوشتن یا تولید محتواست و فرصتی وجود دارد که به طور طبیعی — و این خیلی مهم است — به طور طبیعی آن ارزش را در محتوا بگنجاند، آن را میگذارد و من هر بار مجبور نیستم این کار را بکنم.
وقتی زمینه را از دست میدهد، میتوانم راهنمایی کنم و بگویم «هی، این را از دست دادی. قرار بود X، Y، Z را اینجا اضافه کنی.» بار بعد که فرصتی پیش بیاید، میفهمد موقعیت مناسب برای گنجاندن ارزش محصول به شکل طبیعی کجاست.
۵. در بخشهای کوچک بنویسید
اشتباه بزرگی که مدام میبینم مردم مرتکب میشوند این است که میخواهند همه چیز را یکجا بنویسند. «یک پست وبلاگ ۲۰۰۰ کلمهای درباره X، Y، Z بنویس.» «به من کمک کن محتوای محصولمحوری بنویسم که X، Y، Z انجام دهد.» وقتی از مدل بخواهید محتوای خیلی بلند بنویسد، خروجی خوبی نمیگیرید چون مدل با حداقل تلاش کار میکند. بهترین روش این است که در بخشهای کوچک بنویسید.
مقدمه دارید. میخواهم مقدمه بنویسم. میخواهم سه پاراگراف باشد. میخواهم پاراگراف اول X بگوید. میخواهم پاراگراف دوم Y بگوید. میخواهم پاراگراف سوم Z بگوید. این به من امکان میدهد خروجی را کنترل کنم. آن بخش کوچک را به من میدهد و بعد میتوانم بازخورد جزئی بدهم.
«این را از دست دادی. این را تغییر دادم. این دو تا را با هم مقایسه کن.» میتوانید بازخورد بدهید و خروجی را کنترل کنید.
همین کار را با H3 بعدی انجام میدهم. برای یک H3 میتوانم بگویم این چیزی است که میخواهم در این H3 پوشش داده شود. بعد وقتی خروجی را دادم، میتوانم بازخورد بدهم. اگر همه چیز را یکجا بنویسید نمیتوانید بازخورد بدهید. از کجا شروع میکنید؟
۶. خروجی را شخصیسازی کنید
حالا وقتی خروجی مدل را برای آن بخش کوچک از محتوا گرفتید، باید آن را شخصیسازی کنید. برای من، این همان چیزی است که محتوای شما را از آن دریای یکنواختی که الان در نتایج جستجو میبینیم متمایز میکند.
وقتی با داستانسرایی شخصیسازی میکنید، خودش را نشان میدهد. باعث میشود شبیه چیزی باشد که خودتان نوشتید نه چیزی که یک مدل زبانی نوشته. وقتی بینشهای تخصصی اضافه میکنید، یک لمس شخصی به آن میدهد. مثل اینکه بگویید «این تجربه را داشتم. این اشتباه را کردم. این کار را انجام دادم و این نتیجه را گرفتم.»
حالا احساس میشود شما آن را نوشتید. حتی بهتر از این، هیچکس تجربهی مشابه شما را نخواهد داشت. یعنی وقتی این محتوا را منتشر کنید، مردم فکر نمیکنند «اوه، یک مدل زبانی این را نوشته.» فکر میکنند «اوه، شما این پست را بر اساس تجربهی خودتان نوشتید.» این همان چیزی است که شما را به یک منبع معتبر تبدیل میکند.
۷. بازخورد بدهید
و در نهایت، بازخورد بدهید.
هر بار که مدل خروجی داد و شما زمینه اضافه کردید، داستانسرایی اضافه کردید، بینشهای تخصصی اضافه کردید، هر چیزی اضافه کردید، تغییراتی دادید — نسخهی نهایی آنچه برای آن بخش نوشتید را به مدل برمیگردانید. میگویید «این نسخهی نهایی است که با آن پیش میروم. من X، Y، Z تغییرات را دادم چون این را نگفتی، یا این را جا انداختی، یا این کار را کردی. از محدودیتهایمان تخطی کردی. دستورالعملهایمان را دنبال نکردی.» میتوانید این بازخورد را بدهید.
هرچه بیشتر این بازخورد را بدهید، اشتباهات کمتری خواهد کرد. هدف ایدهآل برای من این است که به ۷۰٪ کیفیت خروجی برسم. هدفم ۱۰۰٪ نیست. دیوانه نیستم. هفتاد درصد، این هدف است. میخواهیم به ۷۰٪ خروجی عالی برسیم تا تغییرات کمتر و کمتری در خروجی بدهیم.
باز هم میگویم، سعی نکنید محتوا را کاملاً خودکار کنید. فکر نمیکنم اگر بخواهید کیفیت را حفظ کنید این واقعاً امکانپذیر باشد. ترفند این است که در دستههای کوچک بنویسید، خروجی را شخصیسازی کنید، و آن را شبیه خودتان کنید. اما به یاد داشته باشید، باید این مدلهای زبانی را مدام آموزش دهید چون آنها در نهایت ماشین هستند.